تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

61

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

به شام و سرزمين روميان بتاخت و بسيارى از شهرهاى آن را بگشاد . گويند از جملهء شهرهائى كه بگشاد كيليكيّه و كاپادوكيّه « 1 » بود . در شهر انطاكيه والريانوس « 2 » قيصر روم را در حصار گرفت و او را اسير كرد و با گروهى بسيار با خود برد و در شهر گندىشاپور « 3 » ساكن كرد . گويند والريانوس را ناگزير ساخت كه سدّ ( شاذروان ) شوشتر را به پهناى هزار ذراع بسازد . قيصر شاذروان را ، با مردمى كه از مملكت خود خوانده بود ، بساخت « 4 » . پس از پايان شاذروان شاپور به آزادى او رخصت داد . گويند شاپور از

--> ارزش تاريخى ندارد . با اين همه ممكن است كه ايرانيها اين محاصره را با محاصره‌اى كه شاپور دوّم از نصيبين كرد و به جهت حملهء اقوام شمالى ( ماساگت‌ها به نقل زناراس 7 / 13 ) نيمه‌تمام ماند اشتباه كرده باشند . ( 1 ) - اين دو نام ، گاهى با تحريفات خيلى زياد ، ( در فردوسى قيذافه و پالوينه - u - - و يا پالونه - - u ) در خاطرهء ايرانيان با فتوحات شاپور سخت بهم بسته است . مؤيد آن به هر حال سعيد بن البطريق است ( ج 1 ص 382 ) و شايد هم آگاثياس ( 24 / 4 ) را بتوان ذكر كرد . امّا بر خلاف آن Dionys . Telm ( 17 / 15 / 180 ) بر منابع غربى تكيه دارد . دربارهء تأثير مستقيم اين حوادث رجوع شود به تلمود ، كتاب موئد قطن ورق a 26 . ( 2 ) - چنان كه ملاحظه مىشود نام الريانوس ( شكل يونانى آن ) كمتر دچار تحريف شده است ؛ ولى فردوسى بزانوش آورده است . ( 3 ) - آنچه معلوم است دوّمين تصرّف شهر انطاكيه ، هدف اصلى حملات جنگى ايرانيان در قرن ششم مسيحى ، مستقيما با اسارت والريان مربوط نبوده است ، ولى در اخبار ايرانيان اين دو واقعه با هم ذكر شده است . واقعهء اسارت والريان به طور دقيق تا اندازه‌اى مجهول است . مسلّما غرورى كه ايرانيان در جاويدان ساختن اين داستان در بعضى از حجّاريهاى شاپور نشان داده‌اند ( مثلا رجوع شود به تصوير 48 از كتاب فلاندن ) نشانهء اين ذلّت سخت روميان است . امّا ايرانيان دربارهء زيان و سرشكستگى كه اذنات به اين فاتح وارد آورد ( ولى با اين همه نتوانست افتخار روميان را به آنان برگرداند ) خاموش مانده‌اند ؛ با اين همه يك صورت افسانه‌اى از آن در داستان شاپور دوّم باقى گذاشته‌اند ( به مطالب آينده رجوع شود ) . ( 4 ) - سدّى كه نزديك سشتر ( Sostra در پلينوس 17 / 12 بند 75 ؛ رجوع شود به گزارش‌هاى گوتينگن 1874 ص 195 ؛ و در زبان عربى تستر و اكنون شوشتر ناميده مىشود ) است فقط جزئى از بناى عظيمى است كه آب رودخانه را براى استفادهء اراضى مرتفع‌تر بالا مىبرد . پس از تعميرات زياد اين بنا هنوز هم مفيد و پربركت است ( رجوع شود مخصوصا به De Bode در « مسافرت در لرستان » ج 2 ص 148 به بعد و 163 به بعد و راولين‌سن در همان‌جا ص 159 به بعد و همچنين به مجلّهء انجمن جغرافيائى ج 9 ص 73 به بعد و به Selby در همان‌جا ج 14